تبليغاتX
نفرین به دل ساده

نفرین به دل ساده

حرفم با خداست...

يا خدا خودت بزرگي تا الان يكي مثل ادمشو نسيبمون نكردي

حداقل از اين به بعد نسيبمون كن

ادم باشه

مرام داشته باشه

صادق باشته

مهم تر از همشون

با شخصيت باشه

الهي امين

+تا الان هر كي جلوم سبز شد خودشو ادم نشون داد دريغ از يه نمه ادميت

ايشالا سر هيچ كدومتون نياد خوب چيزي نيس

++من امسال مي خوام كنكور بدم خواهشم از همه اونايي كه ميان وبلاگم(لطف مي كنن) اينه كه يه نمه دعام كنين منم قبول شم  مرسي

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/15ساعتتوسط >>>llvll!T12A<<< | |

خوب چه دلیلی داره که خودتو معرفی نکنی؟؟؟

منو میشناسی پس؟

نگفتی شهرتم چیه؟؟

نظر لطفته در مورد چرت بودن وبلاگم خب هر کس یه نظری دارهتوام یه بنده خدا

فقط علامته سوالم اینه که کی هستی که هم منو میشناسی هم وبلاگمو می دونی

خوشحال می شم بشناسمت...

+نوشته شده در دوشنبه 1388/03/04ساعتتوسط >>>llvll!T12A<<< | |

خطاب به اين شخص>>>

نویسنده: jingol jingol zade

 salam bajim navar nayokh ogdeyi khodeti man khastam begam ke kare kheyli batari nakardin bajim shenidam man nabodam sheytoni kardi bajim mamninaroo pichondi che kar kardi

 

مي تونم بپرسم كي هستي؟

 انقدر جربزه نداري كه خودتو معرفي كني؟؟

 اصلا منو مي شناسي شما؟؟

+اگه سر كار باشم وقتي فهميدم كي هستي بد عوضشو در ميارم

اينم بدون.

+نوشته شده در دوشنبه 1388/02/28ساعتتوسط >>>llvll!T12A<<< | |

شبی شیرین بزد فریاد، که ای شیرین ترین فرهاد

و ای خسرو ترین شمشاد صدای تیشه ات  آباد

منم لیلای دلبندت که دل خون است و پا در بند   

تویی عاشق ترین مجنون ولی در بیستون  آزاد

ببندم دیده بر خسرو ، که شاید رو کشم برتو

تو شیرین می کنی سنگی چوعکسی بردلت افتاد

چو می کوبی  تو با تیشه ز غصه کوه را هر شب

به بانگ تیشه ات گویند که بر شیرین نفرین باد

خدا یا کوه کن فرهاد شب و روزم نثارش باد

به جانم می زند تیشه شدم با بیستون همزاد

چه تلخ است بخت شیرینم که فرهاد است آئینم

ولی خسرو به بالینم و خونین دل از این بیداد

خوشا بر حال فرهادی که با یک کوه می جنگد

بدا برحال شیرینی که آزادیش رفت از یاد

مرا کندی به کوهستان به عشقی پاک با دستان

بجانم کندمت آنسان که  مانی جاودان در یاد

به رازی گویمت اینرا تو کوه  کندی و من دلرا

تو عکس من ، من از دنیا ، تو با تیشه، من از بنیاد

+نوشته شده در جمعه 1388/02/18ساعتتوسط >>>llvll!T12A<<< | |

من نمی گویم که خاموشم مکن / من نمی گویم فراموشم مکن


من نمی گویم که با من یار باش / من نمی گویم مرا غم خوار باش


من نمی گویم دگر گفتن بس است / گفتن اما هیچ نشنفتن بس است


روزگارت باد شیرین شاد باش / دست کم یک شب توام فرهاد باش


آه در شهر شما یاری نبود / غصه هایم را خریداری نبود


وای رسم شهرتان بیداد بود / شهرتان از خون ما آباد بود


از درو دیوارتان خون می چکد / خون من فرهاد مجنون می چکد


خسته ام از قصه های شومتان / خسته از همدردی مسمومتان


این همه خنجر دل کس خون نشد / این همه لیلی کسی مجنون نشد


آسمان خالی شد از فریادتان / بیستون در حسرت فرهادتان


کوه کن گر نباشد پیشه ام / بوی از فرهاد دارد ریشه ام


عاشق از من دور پایم لنگ بود / قیمتش بسیارو دستم تنگ بود


گر نرفتم هر دو پایم بسته بود / تیشه گر افتاد دستم بسته بود


هیچ کس دست مرا وا کرد ،نه / فکر دست تنگ ما را کرد ،نه


هیچ کس از حال ما پرسید ،نه / هیچ کس اندوه ما را دید ،نه


هیچ کس چشمی برایم تر نکرد / هیچ کس یک روز با من سر نکرد


هیچ کس اشکی برای ما نریخت / هر که با ما بود از ما می گریخت


چند روزیست حالم دیدنیست / حالم از این و آن پرسیدنیست


گاه بر روی زمین زل می زنم / گاه بر حافظ تفال می زنم


حافظه دیوانه فالم را گرفت / یک غزل آمد که حالم را گرفت


(( ما زیاران چشم یاری داشتیم /خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ))

 

+نوشته شده در جمعه 1388/02/18ساعتتوسط >>>llvll!T12A<<< | |

اهههههههههههههه

هيچ روزي اندازه 30 فروردين بهم حال نداد

عاليييييييييييييييي بود حرف نداشت

چيه موندي تو كف؟؟

مي خواي ببيني چي شده بود؟؟

خوب پس دنبال كن تا ببيني چيا كه نشششششد

30 فروردين مي شد يك شنبه

ما يك شنبه ها عربي داريم

هفته پيش معلم مي خواست امتحان بگيره ما هم طبق روال هميشگي نذاشتيم كه بگيره

قرار بود از تجربي هام بگيره بعد معلم از سر اعتمادي كه به ما داشت يكي از ما هارو فرستاد بره ورقه تجربي هارو بياره

اين دوست ما هم يه نمونه سوال كش رفت

ما هم گفتيم كه ديگه هفته بعد نمي ياد يه بار ديگه واسه ما سوال نمي نويسه همينارو مي ده ديگه(اخه از تجربي هام امتحان نگرفت)

ما تو مدرسه يه گروه خواصي تو كلاسمونيم

همه بچه زرنگاييم كه خيلي با هم صميميييم گروهي تصميم گرفتيم به اون يكي بچه ها نگيم كه سوالارو ميدونيم چيه

خلاصه يه هفته گذشت و روز يك شنبه رسيد كه ما امتحان داشتيم

ما كه داشتيم ورقه رو مي خونديم يكي از اون بچه سوسولايي كه تو گروه ما نبود فهميد گوش به گوش شد اين قضيه تا به گوش همشون رسيد

ادمه ي مذخرف از عقدش پا شد رفت به مدير گفت

مام كه هممون بچه زرنگ به روي خودمون نيوورديم خلاصه مدير فهميد ناظم فهميد معلم فهميد مام كه خودمونو به اون راه زديم

جالب اين جاست هممون فقط اون ورقه رو خونده بوديم

يهو مدير اومد كلاس دقيقا دست گذاشت رو اسم ما ها گفت امتحانتون شفاهيه پاشين بيايين امتحان هممون از اون بهونه هاي هميشگي اورديم(مامان بزرگم فوت كرده. دلم درد مي كرد. داداشم تو بيمارستان بود ....) بي شعور مدير به معلمه گفت برو پايين سوال بنويس اينا بايد امتحان بدن

معلم كه رفت پايين سوال بنويسه گروهي تصميم گرفتيم كه همگي ورقمونو سفيد بديم تا ادم شن با ما لج نكنن كه اين كارم كرديم هممون سفيد داديم

بعد از اون زنگ اخر 4 تا از ما ها كه منم توشون بودم محروم از كلاس حسابان شديم رفتيم پايين مثل مجرما ما رو كردن تو يه اتاق بعدش مدير اومد ميگه كه چرا اين كارو كردين هممون انكار كرديم كه ما همچين كاري نكرديم هي اونا خواستن از زير زبونمون حرف بكشن ما هم كه هفت خط روزگار به رو خودمونم نياورديم

نگو وقتي پايين دارن ما رو به حرف مي كشن بالا هم دارن اونايي كه موندنو به حرف مي كشن اما نتونستن وچون ما بچه زرنگ بوديم نتونستن هيچ كاري كنن به جز اين كارشون خلاصه از يك شنبست كلاسمون شده سه گروه يكيشون ماييم يكيشون اون مذخرفان يه گروهم تو كلاس هست كه بي طرفن تنها گروهي كه مشهوره و به كلاس حال مي ده گروه ماست وليييييييييييييييي

از اين به بعد خودشون كردن كه لعنت به خودشون باد

پشيمونشون مي كنيم مثل سگ ببينين اينو كي بهتون گفتم

هيچ روزي اندازه ي 30 فروردين بهم حال نداده بود تا حالا مثبتاي كلاس بوديم چي بهمون رسيد چه خوشي اي داشت اين جوريش بهتره

خواستم شما رو هم شريك كنم تو خوشيم خوب حالا نظرت در مورد اين قضيه چيه؟؟؟

ما مثل جوجه تيغي ايم تا از ما دوري در اماني به خوشي زندگي مي كني ولي اگه اذيتمون كني جيززززززززززززززززززززززززه

 

+نوشته شده در دوشنبه 1388/01/31ساعتتوسط >>>llvll!T12A<<< | |

سلام

داريم كم كم ميريم تو سال جديد

سال ۸۸

اين سال و سال بعد واسه من خيلي زندگي سازه

ايشالا كه واسه منم دعا مي كنين سر سفره هفت سين

ايشالا كه سال خوبي باشه سال جديد واسه همتون

عيد همتون پيشاپيش مبارك.

+نوشته شده در جمعه 1387/12/30ساعتتوسط >>>llvll!T12A<<< | |

معني عشق ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم ........!!!!!

      

 

+نوشته شده در جمعه 1387/12/16ساعتتوسط >>>llvll!T12A<<< | |

گل رز

زيباست

ديدني

دل فقط مي خوادش

هميشه ميگي كاش مال من بود اون گل

 

يه زموني مياد به راحتي پول مي دي و اون گل و مي خري بعدش به خودت مغرور مي شي ميگي اين گل ديگه مال منه ديگه پولشو دادم من پس بعد يه مدتي دل سرد مي شي ازش سنگ دل مي شي نسبت بهش

گلبرگاشو دونه دونه با زجر دادن بهش مي كني و گلبرگ اخر وتمام.

 

يه زموني مياد زحمت مي كشي واسه به دست اوردن اون گل از اينجا تا بالا اون كوه ميري و ميري و ميري حالا پيششي اون گل ديگه شد مال تو

باهاش به لطافت برخورد مي كني دلت نمي خواد دلش بشكنه يا ازرده خاطر بشه چون دوسش داري واسش زحمت كشيدي عاشقشي بي هيچ دليلي دوسش داري و دوست داري تا اخر عمرت ازش مواظبت كني و تمام.

بياييد هممون زحمت بكشيم واسه عشقمون

به خاطر يه هوس كوتاه مدت دلشو نشكونيم فكر نكنيم مي تونيم هر كاري باهاش كنيم چون اون مال ماست نه.هيچ وقت عشقتو با پول نخر هميشه اونو با دلت بخر ارزشش خيلي بيشتره

مخصوصا تو اين دوره زمونه

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/17ساعتتوسط >>>llvll!T12A<<< | |

 

۴ بهمن...

روز خوبيه

من تو اين روز به دنيا اومدم

هميشه دوست داشتم تولدم برسه

خيلي دوست دارم خيلي(شايد همتون دوست دارين ها ولي من بيشتر)

اصلا يه لذت ديگه اي داري

تو اون روز مياي ميري فقط ميگي

واي الان من داشتم به دنيا ميومدم ها

يه كم ديگه مي گي من الان تو اين دنيا بودم ها

شنيدم مي گن وقتي بچه اولين بار گريه مي كنه

دليلش اينه كه پشيمون شده از اومدن به اين دنيا

ترسيده از اين دنيا

ولي چون ديگه چاره اي نداره كه بره

بعد يه مدتي ساكت ميشه

و منتظر روزي مي مونه كه بره از اين دنيا

منم گريه كردم

اگه بپرسي كه پشيموني يا نه مي تونم بگم شايد اره شايدم نه

به هر حال بگذريم

تولدم مممممممممبااااارك

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/03ساعتتوسط >>>llvll!T12A<<< | |